یادداشت «فلامک جنیدی» درباره‌ی کتاب «جناب آقای شاهپور گرایلی همراه خانواده»

مجموعه داستان تازه‌ی «رومن گاری» منتشر شد
April 3, 2015
درخشش «جزء از کل» از استرالیا تا ایران
April 3, 2015

فلامک جنیدی: در دوره‌ای كه داستان‌ها و شخصيت‌های داستان ايرانی در خيلی از موارد آنقدری شبيه هم شده‌اند كه وقتی يك داستان كوتاه از كتاب يك نويسنده را بخوانی انگار كه نه تنها داستان‌های ديگر همان كتاب كه باقی كتاب‌های همان نويسنده و حتی كمی با اغماض كتاب‌های ديگر از نويسنده‌های ديگر را هم خوانده‌ای و به ندرت به موقعيت يا شخصيت تازه‌ای برخورد می‌كنی. خواندن كتاب «جناب آقای شاهپور گرايلی همراه خانواده» يك موهبت است. چارچوب محكم و نثر روان همراه با شخصيت‌هايی به قدری واقعی كه انگار از نزديك می‌شناسيم‌شان. كاری می‌كند كه كتاب را كه دست بگيری ديگر تا صفحه‌ی پايانی زمينش نمی‌گذاری و به همه‌ی اين‌ها طنز شيرين و ديالوگ‌های روان و فانتزی منحصربه‌فردش در ادبيات ايران را اضافه كنيد. خواندن اين كتاب خالی از لطف نيست.
اين رمان روايت حال و روز خانواده‌ای است كه از نظر فيزيكی و ويژگی‌های بدنی با تمام خانواده‌های تهران فرق می‌كنند، خانواده‌ی شش نفره‌ای كه بعضی موقع‌ها پنج نفره می‌شوند و درگير ماجراهای عجيبی می‌شوند. راوی داستان پسر بچه‌ی ١٦ ساله خانواده است كه گاهی انسان است و گاهی هم ابر می‌شود. آن‌ها در انتظار دريافت يك وام هستند: وام پنج ميليونی كه قرار است زندگی‌شان را زيرورو كند. آن‌ها حاضرند دست به هركاری بزنند تا قرعه‌ی اين وام به نام‌شان بيفتد. اين وسط دختر دم‌بختی هم دارند با دو خواستگار كه يكی‌شان در سيستم قرعه‌كشی صندوق وام دستی دارد و ديگری آدمی است معمولی و حالا آنها بايد بين اين دو خواستگار تصميم بگيرند و يكی‌شان را انتخاب كنند.
كتاب را در هفته‌ی دوم تعطيلات نوروزی خواندم و هنوز دارم مزه‌مزه‌اش می‌كنم. كتاب «جناب آقای گرايلی همراه خانواده محترم» را بخوانيد پشيمان نمی‌شويد، به من اعتماد كنيد.
بخش كوچكی از كتاب را می‌آورم تا حرفم را باور كنيد: «از اين بالا دوباره سر و كله‌ی گرازها كه اومدن بيرون معلومه. گراز ابرام پسر روحی خانوم همسايه‌ی روبه‌رويی و اون يكی گراز سامان پسر خانوم جمالی رييس صندوق وام محله. دارن دعوا می‌كنن. سر آبجی نيلوفر من. يكی‌شون می‌خواد شوهرش بشه. ما ملت‌گرايی شش نفره كه بعضی وقتا به خاطر بابا و دوقلوها هفت نفر می‌شيم و بعضی وقتا هم پنج نفر، كش مياييم بين گراز و پنج ميليون تومن وام قرعه‌كشی. اين وسط من و تف، تف و ديوار حياط. دو ماه تا عيد مونده و آخرين قرعه‌كشی سال نود و يك

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *