یادداشت «فرشته نوبخت» درباره‌ی رمان «جناب آقای شاهپور گرایلی همراه خانواده»

گفت‌وگوی «فرهاد خاکیان دهکردی» با «احمد ابولفتحی»
May 14, 2015
«راه‌های برگشتن به خانه» منتشر شده است
May 17, 2015

فصلی نو در شهری‌نویسی

خوش‌آیند نیست؛ اما هنر نمی‌تواند وسیله‌ یا ابزاری برای بیان واقعیت‌های زندگی باشد. تلخ‌تر این‌که هنر روایت خودش را از واقعیت‌ها دارد و واقعیت‌هایی که در هنر بازنمایی می‌شوند، اغلب ربط چندانی به منابع الهام‌بخشِ خود ندارند. چیزی که هنر نشان می‌دهد از ذهنِ بی‌واسطه‌ی هنرمند با واقعیت‌هایِ محض منشاء می‌گیرد. هنرمندی که حتی وقتی روی زمین راه می‌رود سر در ابرهای تخیل و اندیشه دارد. معانی برای هنرمند در جهانی خودساخته ولی نامحدود تجلی می‌یابند و او ناگزیر از مرجَعی چُنان به ‌چیزها می‌نگرد. برای همین است که می‌گویند هنر از بازتاباندنِ واقعیت‌ها ناتوان است، زیرا که معانیِ خود را می‌آفریند که روایتش می‌باید.

این چیزی ست که بعد از خواندن رمان «فرهاد بابایی» ذهن را درگیر می‌کند. زاویه‌ی نگاهِ ما انسان‌ها. دریچه‌هایی که از چشم می‌آغازد و با ذهن و اندیشه می‌آمیزد. خروجی؟ … این‌گونه است که جغرافیا و روایت خانواده‌ی گرایلی که شاید در نظر اول فانتزی به نظر بیاید، وجوهِ دیگری پیدا می‌کند. وجوهی بسیار عمیق که اتفاقا رئالیستی و گزنده است و اشاره‌ای‌ست به زخم‌های کهنه‌ی اجتماعی که ریشه‌‌ای بی‌انتها در حقایقِ تاریخی و کهن‌الگویی دارد. وجوهی که به لحاظِ معنایی ساختمانی منشوری، چند وجهی و پر زاویه در متن ایجاد می‌کند که درک و گره‌گشایی از آن‌ها بدون توجه به کارکردهای زبانی و ساختاری ممکن نمی‌شود.

راوی داستان خانواده‌ی گرایلی فرزین، پسرِ نوجوان خانواده است. راوی‌یی که با هوشمندی انتخاب شده است و بهترین وضعیت را به لحاظ روایی و ادبی به‌دست می‌دهد. شخصیت‌ فرزین، موقعیت او، زبان طنز و لحن سرخوشانه‌‌اش از سویی نشان‌دهنده‌ی وضعیت فرهنگیِ خانواده و محله‌ای که در آن زندگی می‌کنند است و از سویی دیگر سرپوشی‌ست بر تلخیِ مضمون. آنچه روایت می‌شود اما از صافی ذهن فرزین می‌گذرد و به همین دلیل عناصر فانتزی در ساختار توجیه منطقی پیدا می‌کند. فرزین وقایع را آن‌طوری تعریف می‌کند که خودش می‌بیند. ذهنِ بازیگوشِ او رنج را با طنز می‌آمیزد. به همین دلیل تصاویری که او برای ما می‌سازد کاریکاری از واقعیت است. پدر، مادر، مادربزرگ، خواهرها و همسایه‌ها و دوستان از دریچه‌ی ذهنِ او ساخته و پرداخته می‌شوند.

رمان بی‌ادعای جناب آقای شاهپور گرایلی گوشه‌ای پرت از شهر را روایت می‌کند با آدم‌هایی که زندگی روی شانه‌هایشان سنگینی می‌کند. آدم‌هایی که شاید حضورشان در دهه‌های اخیر در ادبیات ما کم رنگ است، اما بخش بزرگی از جامعه را تشکیل داده‌اند. همان‌هایی که جایی در رمان‌های روشنفکری ندارند و راز خوشبختی‌شان تنها مقداری پول است.

جناب آقای شاهپور گرایلی راننده‌ی محترم یک بی‌آرتیِ هجده متری در خط تهران‌پارس آزادی است. خانواده‌ی او ساکن کوچه‌ای از کوچه‌هایِ نظام‌آباد است. فرزین پسر او خوابِ اتاقِ شخصی، آی‌فون، آی‌پد و پاساژگردی و رستوران‌چرخی را هم نمی‌بیند. تنها تفریح او به قول خواهرهایش خاله‌زنک‌بازی و گنده لات‌بازی و کری‌خوانی با بچه‌محل‌هاست.

فرهاد بابایی اما خیلی خوب فضاسازی‌کرده و از پس ساختنِ تصاویر و پرداختِ موضوع برآمده است. زبان به فرمانِ اوست؛ نرم و رام. دیالوگ‌ها اغلب پینگ‌پونگی و بی‌دست‌انداز و در خدمت پرداخت صحنه‌ها. مهم‌ترین نکته این است که مخاطب به راحتی همراهِ راوی نوجوان می‌شود و متن چنان کشش و تعلیقی دارد که سیصد و چهل صفحه روایت از نفس نمی‌افتد.

به جز این‌ها وجهِ سمبولیک متن و قابلیت خوانشِ جامعه‌شناختی آن جذاب است. این‌که جناب آقای شاهپور گرایلی در لایه‌هایِ پنهانِ خود زوایایی سیاه از واقعیت را افشا می‌کند و این‌که فرهاد بابایی با ظرافتی کم‌نظیر توانسته لحنِ تند و گزنده‌‌اش را در پسِ زبانِ طنازِ راوی برسازد. نوشتن و گفتن و نشان‌دادن چنین زوایایی در اثری مدرن و روشنفکرانه کاری بس دشوار است که توانایی‌های زیادی می‌خواهد که بسترِ آن را بی‌شک اندیشه و جهان‌بینیِ مولف فراهم می‌کند.

جناب آقای شاهپور گرایلی و چند رمانِ دیگر که این اواخر منتشر شده‌اند، نویدبخشِ فصلی نوین در شهری‌نویسی‌هایِ معاصرِ ما هستند. فصلی که امید است با گذر از سانتی‌مانتالیسمی ناگزیر و بحران مضمون، به سمت پختگی و عمق حرکت کند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *