یادداشت «فرشته نوبخت» درباره‌ی رمان «تاول»

گفت‌وگوی روزنامه‌ی کلید با «فرهاد بابایی»
April 20, 2015
«تجریش» منتشر شده است
April 20, 2015

«تاول» تراژدی کوتاهی است که با رویکردی ناتورالیستی نوشته شده و جهانی آفریده که الگوی بسیار ساده و در عین‌حال نمادینی از کلان‌الگوی جامعه‌ی مدرنیستی دارد. با این تفاوت که نگاه ناتورالیستی آن فراتر از قواعد ژانر حرکت می‌کند، با محتوایی سیاسی و اجتماعی و در چهارچوب ساختاری به‌ خوداندیش.

فضای رمان، به عنوان ماده‌ی اولیه و خام، بستر زاینده‌ی معانی پنهان در لایه‌های عمیق‌تر آن است و «مهدی افروزمنش» بر این اساس، جهانی را بازآفریده که ضمن توجه به المان‌های طبقه‌ای و جهان‌نگری عینی، چند لایه، سمبولیک و معنازا است. این جهان مینی‌مالیستی، خشن، تند و عریان، قواعد و قوانین نوشته و نانوشته‌‌ی زندگی در جامعه‌ای فرودست را به چالش می‌کشاند. کیفیتی که تنها در جوامع سلطه‌محور، پدیدار می‌شود.

«تاول» در نگاهی کلی و با اندکی فاصله از داستان اصلی و محوری آن، گستره‌ای است از آدم‌ها، خانه‌ها و چندکوچه در محله‌ای شلوغ و تقریبا فقیرنشین. از آن محله‌ها که گویی دیوارهایش نامرئی و غیرضروری هستند و آدم‌ها چنان در هم‌اند که در نهایت پیکره‌ای واحد می‌سازند. این هوشمندی افروزمنش در انتخاب چنین فضایی برای روایت داستانش است.

از این رو «تاول» رمانی مینی‌مالیستی است که خوانشی چند لایه و استعاری دارد. هیچ محدودیتی در تعداد شخصیت‌ وجود ندارد. به اندازه‌ی جمعیت محله‌ی فلاح، اسم و شخصیت در این رمان وجود دارد. اغلب به قدر چند خط یا حتی جمله‌ای در باره‌شان گفته می‌شود، بی‌آنکه اسامی از متن بیرون بزنند و یا ضرورتی برای ادامه پیدا کنند. با این حال ضرورت وجودشان در متن حس می‌شود. مثل سیاهی‌لشکرهایِ فیلم‌های اپیک که بدون آن‌ها چیدمان صحنه‌ها با مشکل مواجه می‌شود. بعضی از آن‌ها از بعضی دیگر پررنگ‌ترند، مثل شخصیت اشرف‌شلغم که داستانِ تکان‌دهنده‌ای دارد یا ماجرایِ صفری‌ها مثلا. مخاطب باید خیلی زود بفهمد که نباید دنبال رگ و ریشه‌های این شخصیت‌ها در متن باشد و باید بگذارد این آدم‌ها، تصویرهای ذهنی‌اش را کامل کنند تا بهتر در فضای داستان قرار بگیرد.

چند شخصیت محوری‌ که نام بعضی از آن‌ها در سرفصل‌ها استفاده شده، در واقع روایت اصلی را شکل می‌دهند که مهم‌ترینِ آن‌ها، جعفر است که بحرانِ در پلات هم در رابطه با او شکل می‌گیرد. جعفر که خیلی خوب و دقیق و مینی‌مالیستی به او پرداخته شده است، اگرچه شخصیتی ملموس و باورپذیر است و شبیه‌اش را به راحتی می‌توانیم در جامعه پیدا کنیم، اما ویژگی‌هایی هم دارد که خاص و ممتازش می‌کند. این ویژگی‌ها در رابطه‌ی با شخصیت‌های محوری دیگری شکل می‌گیرد، مثل خانوم ژاپونی و مثلا سرهنگ.

خانوم ژاپونی پاشنه‌ی آشیلِ توفیقِ «تاول» در بهره‌گیری از شخصیت برای پرداخت مضمون است. المان‌هایی مثل شمشیر سامورایی و حرکت خانوم ژاپنی در متن و در رابطه‌ی تنگاتنگش با حوادث داستان، از نقاط با اهمیت و تحسین‌آمیز «تاول» است. شخصیت سرهنگ که بیشتر از آن که حضور عینی داشته باشد، به شکل نیرو و قدرتی سرکوب‌گرانه است، یکی دیگر از بازوهای اصلی متن و در رابطه با جعفر است.

بعد از تمام‌کردن تاول مخاطب راضی خواهد بود. به خاطر خواندن متنی که حالش را خوب کرده است؟ به خاطر خواندن رمانی که جذاب بوده؟ چون نمونه‌ی چنین رمانی را نخوانده‌؟ یا … ؟ هیچ کدام از این دلایل واقعیت محض ندارند. اما تاول حسی از رضایت در مخاطب ایجاد می‌کند. چون او را وارد بازی می‌کند، اما بازی‌اش نمی‌دهد و در نهایت داستانی کامل و راضی‌کننده چه از نظر ساختاری و چه از لحاظ محتوایی روایت می‌کند. علت اصلی این رضایت‌مندی هم در پایان‌بندی تاول است. تاول پایان راضی‌کننده‌ای دارد و مواجه‌ی نمادین متن با شخصیتِ جعفر درخشان‌ترین بخش رمان است. در فصل آخر، شخصیتی به اسم پپیلی وارد داستان می‌شود که اتفاقات پایانی را رقم می‌زند و لایه‌ای ورای لایه‌های اجتماعی و سیاسی در متن ایجاد می‌کند که حرکتی فرا ژانر است و بُعدی تازه به تاول می‌بخشد و آن را از یک اثر ناتورالیستی به سمتِ رئالیسمِ مفهومی سوق می‌دهد.

از منظر پساساختارگرایی، فرم موزائیکی و محتوای چندوجهی «تاول» یکپارچه، متحد و همگون است. شخصیت‌پردازی‌ها مینی‌مالیستی و بر اساس ضرورت‌هایِ ساختاری‌اند. زبان در رابطه‌ای معنادار با فرم و شکل است و لحن شخصیت‌ها، اگرچه تا حد زیادی نزدیک به هم است – که می‌تواند تاثیر فضا باشد – اما هماهنگ با فضا و شخصیت‌ها است. از نظر زیباشناختی، تصویرهای چندگانه‌ای در متن وجود دارند که شبیه دایره‌های هم‌مرکز لابه‌لای هم قرار می‌گیرند و فضای تیره و کدری را که در متن وجود دارد، از یادنرفتنی می‌کند. تصویر مرگ سرهنگ شاید مهم‌ترین این تصاویر باشد، اما نه به باشکوهی تابلوی خانوم ژاپنی که ما را به یاد باسمه‌های رنگی «اوتامارو» می‌اندازد.

به جز این‌ها، «تاول» پر از قصه است؛ قصه‌های کوتاه، موجز و تلخ که تند و پرشتاب روایت می‌شوند، مثل صاعقه و با همان کیفیت، دردآور و گاه ترسناک …

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *