یادداشت «علی شروقی» درباره‌ی کتاب «شاهپور گرایلی همراه خانواده»

مراسم قرعه‌کشی کلوپ مشتریان نشرچشمه
August 4, 2015
صحبت‌های دکتر «حاتم قادری» در جلسه‌ی نقد و بررسی رمان «دود»
August 5, 2015

شاهپور گرایلی، چرخش دوربین

مدتی است در ادبیات داستانی ایران، اشتیاقی وافر به بازنمایی زندگی طبقات حاشیه‌ای و زیر و نزدیک به زیر خط فقر مشاهده می‌شود. این چرخش دوربین از زندگی طبقه‌ی متوسط و اختلافات زن و شوهری و سردی روابط و این دست چیزها به سمت مردمی که با بحران‌های دیگری درگیرند و سبک زندگی متفاوتی دارند البته شاید برخی را که ادبیات را صرفا شکار موضوعات متفاوت و متنوع می‌دانند، ذوق‌زده کند بدون توجه به اینکه در ادبیات، موضوع کوچک‌ترین اهمیتی ندارد و آن چه مهم است طرز نگاه به موضوع است و این طرز نگاه هم خود را در سبک بروز می‌دهد و یک مشکل ادبیات سال‌های اخیر ما هم جدا از اینکه نویسنده از چه چیز می‌نویسد، در طرز نگاه به چیزهاست. می‌شود با دیدی درست، ته‌نشین‌کردنِ دید درست و نه به عاریت‌گرفتن آن از این و آن و پوشیدن موقتی آن و دورانداختن‌اش بعد از به کاربستن، از یک آپارتمان جهانی ساخت و در مقابل، در فقدان آن طرز نگاه درست که نویسنده اگر هم آن را از جایی گرفته – طرز نگاه که از خلاء نمی‌آید، به ‌هرحال از جایی و چیزی نشات می‌گیرد- با جان خودش عجین کرده، بزرگ‌ترین موضوعات بشری را در قالبی تنگ و رویکردی تک‌بعدی به یک موضوع ضایع کرد.
بنا‌براین عوض‌شدن سمت دوربین نویسندگان امروز و پرداختن به ته شهر و موضوعاتی از این دست اگر هم از منظر جامعه‌شناسی جالب توجه باشد، به خودی خود اتفاقی در ادبیات امروز ایران به حساب نمی‌آید، مگر آن که آن طرز نگاه درست را بتوان در آنها دید و آن طرز نگاه اگر درست باشد، اگر درست در جان نویسنده نشسته باشد باقی مواد و مصالح قصه نیز جایی خواهند نشست که برحسب طرز نگاه هر نویسنده باید در اثر بنشینند و آن‌ وقت با قصه‌ای جان‌دار مواجه خواهیم بود که فقط تکنیک‌اش درست نیست، فقط موضوع‌اش جذاب نیست، بلکه همه چیزش درست است و سر جای خود و به همین دلیل می‌تواند واقعیتی را که از آن خوراک می‌گیرد دست‌کاری و آشوبناک کند. تصویر خام جامعه در ادبیات، اگر هم مطالعات اجتماعی را به کار آید، این یک کارآمدی کوتاه‌مدت است. قصه‌ای که نتواند استقلال ادبی خود را حفظ کند در درازمدت فراموش می‌شود و آیندگان نخواهند توانست تصویر اجتماعی گذشته را در اثری که حتی به اندازه‌ی یک نسل هم دوام نیاورده است، بازیابند.
«جناب آقای شاهپور گرایلی همراه خانواده»، نوشته‌ی «فرهاد بابایی»، یکی از رمان‌های اخیرا منتشرشده است که در آن به مردم محروم، مردم محتاج به «پول»، پرداخته شده است. «پول»، عنصر تکرارشونده در این رمان است و می‌توان گفت که طرح و توطئه‌ی رمان حول آن و در ارتباط با آن چیده شده است. شاهپور گرایلی پدر خانواده‌ای پرجمعیت است و راننده اتوبوس شرکت واحد. خانواده سخت در تنگنای مالی است و تنها راه نجات از این تنگنا هم برنده‌شدن در قرعه‌کشی محله است. این‌بار یک‌نفر از خانواده‌ی شاهپور گرایلی به هر قیمتی باید در قرعه‌کشی برنده شود. خانواده، تا شانس بیشتری برای برنده‌شدن پیدا کند، مادر بدخلق و ایرادگیر و نق‌نقوی شاهپور را نیز از شهرستان به تهران می‌کشاند و عضو صندوق محله می‌کند. داستان از لحظه ورود مادربزرگ راوی به تهران آغاز می‌شود و با برنده‌شدن مشکوک خانواده شاهپور در قرعه‌کشی تمام می‌شود. در این بین اتفاقاتی رخ می‌دهد که هرکدام قرار است به طرزی طنزآمیز گوشه‌ای از فلاکت خانواده را نشان دهند. پرهیز از نگاه سوزناک و ترحم‌آلود به مقوله‌ی فقر یکی از نقاط قوت رمان «جناب آقای شاهپور گرایلی همراه خانواده» است. نقاط قوت دیگری را هم می‌توان به صورت پراکنده در رمان یافت، مثل برخی صحنه‌ها و موقعیت‌ها- ازجمله دزدیدن لباس خواهر و هدیه‌دادن آن به دختری دیگر- که فقر خانواده و حقه‌بازی‌هایی را که پیامد فقرند به خوبی با آفریدن موقعیت‌های داستانی افشا می‌کنند. این‌ها، تنها اگر به صورت مجزا نگاه‌شان کنیم، نقاط قوت رمان هستند اما در کنار هم یک کل منسجم را نمی‌سازند و قدرت لازم را برای آشوبناک‌کردن عرصه‌ای که وقایع در آن رخ می‌دهد، نمی‌یابند. در واقع آنچه رمانی را که «پول» به صورت وجودی کور و خشن در مرکز آن ایستاده و می‌تواند با قصه کارها بکند، به حرف‌هایی بدیهی در باب فقر و فلاکت تقلیل داده است، نبود طرحی است که روند رسیدن به نقطه‌ای را که قهرمانان رمان «جناب آقای شاهپور گرایلی…» به آن می‌رسند به درستی و رندانه ترسیم کند. رمان تا حوالی آشوب پیش می‌رود اما سبک‌پردازی آن به‌گونه‌ای حفاظت‌شده از بحرانی‌شدن موقعیت‌ها جلوگیری می‌کند. فانتزی پرواز راوی و کنده‌شدن‌های گاه‌گاهی‌اش از زمین نیز زور لازم را برای در هم‌ریختن این سبک‌پردازی کنترل‌شده ندارد، شاید به این دلیل که سقف پروازهای راوی چندان بلند نیست. همچنین است کاربرد افراطی اصطلاحات «زبان مخفی» در رمان. اصطلاحاتی که در عین وفور، گویی در گیومه‌هایی مرئی و نامرئی مهار شده‌اند و با جان اثر عجین نمی‌شوند. جاهایی هم که بحران می‌خواهد قدری جدی شود، سبک‌پردازی محافظه‌کارانه مانع می‌شود، مثل آنجا که خواهرهای راوی عکس‌های فیس‌بوکی خاله‌شان را نشان مادر می‌دهند. این وسط اما یک شخصیت هست که حرام شده است: شخصیت پدر که بیشتر از دیگر شخصیت‌های رمان در حافظه خواننده دوام می‌آورد و حیف که دیگر شخصیت‌های رمان آن‌چنان نیستند که با ایستادن مقابل او بگذارند او با تمام ظرفیت‌هایش به صحنه بیاید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This is a demo store for testing purposes — no orders shall be fulfilled. Dismiss