گفت‌وگو با «گلرنگ رنجبر» درباره‌ی کتاب «کی از این چرخ‌وفلک پیاده می‌شوم»

گفت‌وگو با «کورش سلیم‌زاده» درباره‌ی رمان «جزیره‌ی شاتر»
January 15, 2015
«کتابخانه‌ی عجیب» نوشته‌ی «هاروکی موراکامی» را نشرچشمه منتشر می‌کند
January 19, 2015

رمان «کی از این چرخ‌وفلک پیاده می‌شوم» نوشته‌ی «گلرنگ رنجبر»، یکی از تازه‌ترین کتاب‌هایی‌ است که در مجموعه‌ی «کتاب‌های قفسه‌ی آبی» نشرچشمه منتشر شده است. در این رمان رئالیستی که زیرنظر «حسین سناپور» نوشته شده، نویسنده سعی داشته تا دغدغه‌های خود را در پیوند با شهر و مسائل روزمره مطرح کند.

از ویژگی‌های برجسته‌ی این کتاب می‌توان به زبان داستان‌گو و جزئی‌نگری نویسنده در روابط آدم‌ها اشاره کرد.

در ادامه‌ گفت‌وگوی کوتاه ما با گلرنگ رنجبر را می‌خوانیم:

چه شدکه این داستان را نوشتید؟

یکی از دغدغه‌های من رابطه‌ی بین آدم‌هاست؛ و این‌که گذشته چه‌قدر می‌تواند در رابطه‌ی آدم‌ها تأثیرگذار باشد. به‌نظرم حتا در ساده‌ترین روابط انسانی مثل رابطه‌ی دو همکلاسی‌ هم، پیچیدگی‌ها و جزئیات زیادی وجود دارد. دوست داشتم درباره‌ی روابط آدم‌ها با همدیگر بنویسم. درباره‌ی شکنندگی و ظرافت روابط انسانی.

فکر می‌کنید سوژه‌های طبقه‌ی متوسط این‌قدر برای مخاطب جذاب هستند؟

به‌نظر من مخاطب اکثر آثار داستانی امروزی ما، طبقه‌ی متوسط شهری هستند. در نتیجه، این طبقه‌ی متوسط از یافتنِ نشانه‌هایی از زندگی خودش در میان دنیای کلمات لذت می‌برد.

آیا فضای شهری رمان به‌واسطه‌ی جریان روز ساخته‌ شده ‌یا نویسنده از پیش دغدغه‌های شهری داشته است؟

در نسخه‌ی اولیه‌ی رمان، تمام لوکیشن‌هایی را که صحنه‌ها در آن اتفاق می‌افتد با ذکرِ اسم آن خیابان یا محله نوشته بودم. ولی در مرحله‌ی بازنویسی تمام اسم‌ها را حذف کردم و ترجیح دادم اگر می‌خواهم از شهر بنویسم، فضای موردنظر را بسازم. یا من در کارم موفق می‌شوم و مخاطب می‌تواند بر مبنای توضیحات من حدس بزند این‌جا کجاست یا نه. اگر هم نتوانست حدس بزند یا کلاً با فضای تهران آشنایی نداشت، چیزی از دست نداده. البته یکی دوتا از مکان‌ها به خاطر اهمیت زیادشان در رمان، اسم‌شان را هنوز حفظ کرده‌اند. راستش من نمی‌دانم از رمان من این‌طور برمی‌آید که دغدغه‌ی شهر دارم یا نه، ولی از این مطمئنم که دوست نداشتم رمانم در خلأ اتفاق بیفتد و شخصیت‌ها در ناکجا باهم روبه‌رو شوند.

تأثیر آقای سناپور در نوشته ‌شدن این رمان چه بود؟

در واقع این رمان قدم‌به‌قدم با راهنمایی‌های آقای سناپور شکل گرفت؛ از مرحله‌ی پلات‌نویسی گرفته تا شخصیت‌پردازی و نوشتنِ خود رمان و حتا بازنویسی. آقای سناپور با دانش بی‌نظیرشان از داستان‌گویی و ادبیات، صبورانه به من و باقی شاگردهای کارگاه کمک می‌کردند تا بتوانیم داستان‌مان را بنویسیم. علاوه‌براین، آقای سناپور در کارگاه فرصتی پیش می‌آوردند تا همه‌ی شاگردها بتوانند درباره‌ی کار همدیگر نظر بدهند و همین نکته خیلی به من کمک کرد تا در زمان نوشتن کار بتوانم نظرات متفاوتی را درباره‌ی رمانم بشنوم.

الان مشغول چه‌کاری هستید؟

الان مشغول کار کردن روی طرح رمان بعدی هستم. دوست دارم فضایی کاملاً متفاوت با این رمان داشته باشد. با شخصیت‌هایی کاملاً متفاوت. به یک داستانِ جاده‌ای فکر می‌کنم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *